فرید الدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کدکنی* نیشابوری معروف به شیخ عطار نیشابوری سال 537 هجری قمری در کدکن نیشابور به دنیا آمد. در جوانی به شغل عطاری اشتغال داشته و این شغل را از پدرش به ارث برده است.
مراد از عطاری، داروفروشی و طبابت است و عطارها در علم طب نیز دست داشته اند.
به داروخانه پانصد شخص بودند
که در هر روز، نبضم می نمودند**
عطار علاوه بر طبابت و عطاری، شاعری بزرگ بوده است. مولوی در نوجوانی به همراه پدرش، عطار را ملاقات کرد. در آن ملاقات عطار کتاب اسرارنامه ی خود را به مولوی داده است. او درباره ی این شاعر و عارف بزرگ گفته است:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
آثار عطار چه در ضعر و چه در نثر شامل پندهای آموزنده ی بسیاری است.
و اما خلاصه ای از یکی ار قصه های کتاب مصیبت نامه ی عطار که برای شما نوشته ام:
آورده اند که اسکند مقدونی، همان جهانگشای*** معروف روزی گذرش به چین افتاد. پادشاه چین استقبال بی نظیری از او و اطرافیانش به عمل آورد. هنگام خوردن ناهار، اسکندر با تعجب ابتدا به سفره و سپس به پادشاه چین نگاهی انداخت. پادشاه چین به نشانه ی ادب رو به اسکندر...
گفت: «بسم الله، بکن دستی دراز
تا کنند آنگه سپه دستی فراز»
ظروف غذا پر از طلا و جواهرات بودند. ناگهان خطاب به پادشاه چین با فریادی خشمگین گفت: مردک شوخی را از حد گذرانده ای، یاوه**** می گویی؟ ما در مملکت مان با دو-سه گرده نان سیر می شویم.
پادشاه چین با لحن کنایه آمیزی در جواب گفت: به خاطر دو-سه گرده نان لشکر به این سو و آن سو می کشی؟ زنان و کودکان را زخمی و اسیر و مردان را می کشی؟ مگر این دو-سه گرده نان در روم برایت فراهم نیست؟ حال اگر من به تو آن دو-سه گرده نان را ندهم، می توانی این طلاها را بخوری؟
اسکندر پس از شنیدن این سخنان، مات و مبهوت چین را به مقصد روم وداع گفت.
مشخصات کتاب :
اسم کتاب : 28 قصه از مصیبت نامه عطار
انتخاب و برگردان به نثر : جعفر ابراهیمی
136 صفحه

* : شهری در خراسان
** : نبض شان را به من نشان می دادند
*** : کسی که به فکر باز کردن کشورش است و کشورهای همسایه را اشغال می کند
**** : سخن بیهوده